" آفتابگردان"
انگار سالهاست لبخندت ترک برداشته
اگر میدانستم خنده هایت از کدام روزن بیرون میزند
همانجا اعتکاف میکردم
تا از تو تبسمی بدزدم
حالا که سایه شدیم به آفتاب دل بستی
که برای دیدنت هر روز همپای آن بدویم.
وقتی در من ریشه میدواندی
باید فکر اینجایش را میکردی
اگر یک بقل سیر نبینمت
چوب لای چرخ آفتاب خواهم گذاشت
ومردمان مغرب شب درازی خواهند داشت
به گردن خودت
گل آفتاب گردانم
اوه
چه لذتی خواهد داشت
هوای بارانی آتش بگیرم... خورشیدت باشم
که باز به روی خودت نیاوری
این منم با پهنای شانه های معوجم
هر بار تمرین میکنم کمتر دود کنم
فقط
سر به سرم نگذار
چوب خط ندیدن تمام شده
دارد یواش یواش تپیدن شروع میشود
................................................به پیشگاه نازنین" حمید قلبم رضا"
............................................................. (خودمان )
فکرش را هم نمی کردم که چه زندگی زیبایی خواهد بود